تبليغاتX
گروه نظري و پيش دانشگاهي استان مازندران
آموزش دوره ي نظري و پيش دانشگاهي

 

 

موقعيت كنوني علوم انساني در ايران و موانع زيرساختي

دكتر محمدباقر خرمشاد- معاون فرهنگي و اجتماعي وزير علوم ، تحقيقات و فن آوري

ضمن تشكر از دست‌اندركاران برگزاري هم‌انديشي، عرايض من در سه قسمت است. مقدمه‌اي را عرض مي‌كنم و در مقدمه به اين سئوال پاسخ خواهم داد كه چرا علم و بحث توليد علم، اساساً اهميت پيدا كرده است. در بخش دوم مرور مختصري خواهم داشت بر موقعيت كنوني علوم انساني در ايران، و بالاخره موانع هشتگانه‌اي را تقديم خواهم كرد كه چهار مورد از آنها عيني و چهار مورد ديگر ذهني است.

در بحث مقدماتي و پاسخ به سئوالي كه عرض كردم؛ به مناسبتي آثار شهيد مطهري را مرور مي‌كردم جملات عجيبي ديدم كه فكر مي‌كنم دو پارگراف از آن با يك تحليل مختصر، بتواند پاسخ سئوال را بدهد. آقاي مطهري مي‌فرمايد: «اگر ما مي‌خواهيم دين صحيح داشته باشيم، اگر مي‌خواهيم از فقر رهايي يابيم و اگر مي‌خواهيم از مرض نجات پيدا كنيم، اگر مي‌خواهيم عدالت در ميان ما حكمفرما باشد، اگر مي‌خواهيم آزادي و دموكراسي داشته باشيم، اگر مي‌خواهيم جامعه ما برخلاف حال حاضر به امور اجتماعي علاقمند باشد، منحصراً راهش علم است و آن هم علمي كه عموميت داشته باشد و از راه دين به‌صورت يك جهاد مقدس درآيد. (ده گفتار)».

در جاي ديگري مي‌‌گويد: «امروز دنيا بر پاشنه علم مي‌چرخد كليد همة حوايج علم و اطلاع فني است، بدون علم نمي‌توان جامعه‌اي غني، مستقل، آزاد، عزيز و قوي به‌وجود آورد. خودبه‌خود نتيجه مي‌گيريم كه در هر زماني خصوصاً در اين زمان فرض و واجب است بر مسلمين كه همه علومي را كه مقدمة رسيدن به هدف‌هاي اسلامي است فراگيرند و كوتاهي نكنند.

اگر آن شهيد بزرگوار در حدود چهل سال پيش به اين نتيجه رسيده‌ ‌است كه اينقدر بحث علم مهم است مي‌توانيم در ادامه تحليل به اين نتيجه برسيم كه بعد از انقلاب اسلامي ايران كه همفكران مرحوم شهيد مطهري، انقلاب اسلامي ايران را با رهبري حضرت امام(ره) به پيروزي رساندند؛ الآن به‌جرأت مي‌شود گفت كه در نقطه‌اي قرار گرفته‌ايم كه بايستي بنيادي‌ترين آسيب خويش را كه مانع عمدة پيشرفت ما بوده را شناسايي و آن را تقويت كنيم. شايد در تحليل مقام معظم رهبري در تأكيد بر اينكه علم به توليد علم تبديل شود و آن هم در اين مقطع از تاريخ انقلاب اسلامي ايران، بايد گفت كه ما بر اين نكته و نقطه به عقب‌ماندگي گذشته غلبه كنيم و انقلاب اسلامي ايران به وعده‌هايي كه داده عمل ‌كند و يا اينكه جز اين راهي نيست. به همين جهت شايد اسلام‌گرايان به تعبيري كه انقلاب اسلامي ايران را به پيروزي رساندند در مقطع حساسي قرار گرفته‌اند و به تعبير شخص مقام معظم رهبري كه هدايت انقلاب را به‌عهده دارد امروز به‌جز اين راهي نمانده و شايد فلسفه وجودي ما در اين جلسه اين باشد كه اين مسئله را انشاءالله به انجام برسانيم.

اما موقعيت كنوني علوم انساني را اگر بخواهم با آمار سال تحصيلي سال 1383 ـ 1384 بيان كنم به اين قرار است: گروه‌هاي تحصيلي به تفكيك رشته تحصيلي علوم انساني به انضمام گروه هنر، در مقايسه با گروه مهندسي، بيشترين گروه‌هاي تحصيلي كشور را دارا است. آمار نشان مي‌دهد كه از تعداد دانشجويان در سال 83 و 84، 47 درصد علوم انساني بوده‌اند و 3 درصد هم هنر كه مجموعة علوم انساني و هنر 50 درصد دانشجويان سال 83 و 84 و بقيه رشته‌ها هم 50 درصد ديگر را تشكيل مي‌دادند.

برطبق آمار ديگر توزيع، تعداد دانشجويان گروه علوم انساني در سال 83 و 84، 57 درصد مي‌باشند. 37 درصد فارغ‌التحصيلان دانشگاهها در اين سال تحصيلي در گروه علوم انساني بودند كه اگر گروه هنر را هم به آن اضافه كنيم مجموعاً‌ 41 درصد مي‌شود.

مجموعه آمار و ارقام اين را نشان مي‌دهد كه حدود 50 درصد دانشجويان را در دانشگاهها، دانشجويان علوم انساني تشكيل مي‌دهند و فكر مي‌كنم حدود 50 پژوهشكده علوم انساني هم در كشور داريم. مي‌توانيم اين سئوال را مطرح كنيم كه موقعيت كنوني علوم انساني در ايران چگونه است؟ بعد از اين آمار و ارقام اگر بخواهيم رضايتمندي خود را اعلام كنيم فكر مي‌كنم كه رضايت چنداني نداشته باشيم. هرچند كه عرض كردم بيشترين گروه‌ها و دانشجويان از آن علوم انساني هستند ولي در علوم انساني آنقدر توانمندي نداريم كه امروز مي‌خواهيم با كمك يكديگر مسيري را هموار كنيم كه به توليد علم و خصوصاً نهضتي در توليد علم و به‌طور مشخص در علوم انساني و معارف اسلامي بيانجامد.

در قسمت سوم كه طرح موانع است، علاوه بر چهار مانع ذهني كه به نظر من موانع جدّي هستند، چهار مانع عيني را هم مي‌توان برشمرد. از موانع ذهني فراروي علوم انساني كشور تجربه‌گرايي و تجربه‌ستيزي توأمان است. به‌نظر مي‌رسد كه ما هنوز نتوانسته‌ايم نقطه‌اي را تعريف كنيم و تكليف خود را با پوزيتيويسم و در حالت عام‌تر تجربه‌گرايي روشن كنيم. عده‌اي تحت تأثير علوم انساني برگرفته از غرب، جز تجربه‌گرايي راهي نمي‌دانند و بخشي از علوم انساني قديمي ما را كه خصوصاً در حوزه‌ها وجود دارد يك ستيز جدّي با تجربه‌گرايي مي‌دانند. اما عدم تعيين اينكه ما چه بخشي از تجربه‌گرايي را در علوم انساني بگيريم و چه بخشي از آن را نگيريم يا دُز لازم براي تجربه‌گرايي در علوم انساني چقدر است، مانعي جدي تلقي مي‌شود.

سياه و سفيد مي‌بينيم، يعني در انتخاب روش‌ها و در اثبات و نفي‌ها يا كاملاً تجربه‌گرا مي‌شويم يا به‌شدت تجربه‌ستيز. به‌نظر مي‌رسد كه راه انصاف جستن فرمولي ميانه است كه جايگاه مطلوب ما را تعيين مي‌كند.

 هرچند كه ما در عمل نه واقعاً تجربه‌گرا هستيم و نه واقعاً تجربه‌گريز ولي به‌لحاظ نظري، در مباحث خود به‌شدت مي‌كوبيم و يا به‌شدت اثبات مي‌كنيم.

نكته دوم، تقسيم علوم به علوم ديني و غيرديني است. عملاً ما دو نوع علم داريم، اصحاب علوم ديني ساير علوم را به‌دليل ديني نبودن يا همراه نبودن با پارامتر‌هاي ديني و يا شرعي نبودن نفي مي‌كنند و اصحاب علوم غيرديني هم علوم ديني را به دليل غيرنافع بودن، ذهنگرا بودن و غيره نفي مي‌كنند.

مرحوم مطهري مي‌فرمايد: «اساساً اين درست نيست كه ما علوم را به دو دسته ديني و غيرديني تقسيم كنيم، تا اين توهم براي بعضي پيش بيايد كه علومي كه اصطلاحاً علوم غيرديني ناميده مي‌شوند از اسلام بيگانه‌اند. جامعيت و خاتميت اسلام اقتضا مي‌كند كه هر علم مفيد و نافعي را كه براي جامعه اسلامي لازم و ضروري است علم ديني بخوانيم.» لذا به‌نظر مي‌رسد بايد بر اين عقيده غلبه كنيم، همه علوم با استدلالي كه اشاره شد ديني هستند، به دليل اينكه جامعة ما يك جامعة ديني است، ما در ظرف دين فكر مي‌كنيم، ادامه حيات مي‌دهيم و مي‌ميريم، اگر هم راه نجاتي باشد مرحوم مطهري در آن جملة اول فرمود كه بحث علم تبديل شود به جهادي مقدس كه همين نهضت توليد علم است.

سومين مانع ذهني، در صدر نشستن مسئلة عقب‌ماندگي سخت‌افزاري در جامعة ما و در نتيجه نرسيدن نوبت به تفكر و اهتمام به مسئلة عقب‌ماندگي نرم‌افزاري و رويكردي و نگرشي؛ يعني به‌گونه‌اي طبيعي ما چون به لحاظ سخت‌افزاري احساس عقب‌ماندگي مي‌كنيم مهندسين بر صدر مي‌نشينند به دليل اينكه آنها توان اين را دارند كه بعضي از اشكالات و عقب‌ماندگي‌هاي جامعه را سريع‌تر پاسخ بدهند و يا رشته‌هايي كه با زندگي ملموس ما سروكار دارند، در اولويت قرار مي‌گيرند. به اين ترتيب سرمايه‌گذاري براي علوم انساني، اهميت دادن، و بها دادن به اين رشته كم‌تر مي‌شود. اگر فردي استعداد خوبي دارد مي‌رود دنبال پزشكي، چون ملموس است و بعد از فارغ‌التحصيل شدن كار ملموسي انجام مي‌دهيد. كم‌استعدادترين افراد ما هم هدايت مي‌شوند به سمت علوم انساني‌ به دليل اينكه عقب‌ماندگي زياد است و فكر مي‌كنيم كه اولويت‌بندي شده و اولويت اول با مباحث سخت‌افزاري است و بايد در اين زمينه وارد شويم و علوم انساني در انتها قرار مي‌گيرد. و طبيعي است كه وقتي تعداد انسان‌هاي با ضريب هوشي بالا كمتر وارد علوم انساني شوند، يك مانع مي‌شود.

آخرين مانع ذهني، عدم باور جدّي اصحاب قدرت و مديران به اهميّت علوم انساني در غلبه بر عقب‌ماندگي و تسريع رشد و پيشرفت است. نه‌تنها در توده‌هاي مردم اينگونه است بلكه اصحاب قدرت، حاكمان و دولتمردان هم در ذهن خودشان به اين مسئله قائل نيستند كه علوم انساني بنياد است و اهميّت حياتي دارد. آن چارچوب لازم براي اينكه پيشرفت‌هاي سخت‌افزاري ما جهت درستي داشته باشد و ما را سريع‌تر به نتيجه برساند را علوم انساني فراهم مي‌كند پس آنرا بايد در صدر نشاند و اجازه داد و يا كمك كرد كه آن چارچوب‌ها را فراهم كند.

موانع عيني چهار مورد است. مورد اول، مسئله‌محور نبودن علوم انساني است. ما علوم انساني داريم ولي علوم انساني پاسخي به مسائل ملموس نمي‌دهد و يا علاج دردي معين را نمي‌كند درنتيجه نفعي براي آن حس نمي‌شود و به همين جهت هم جايي براي خودش باز نمي‌كند. اين را مي‌شود با پزشكي مقايسه كرد كه چقدر نفع داشتن مي‌تواند باعث رشد يك رشته شود. شايد اين‌طور تداعي شود كه علوم انساني براي حرافي طراحي شده است. در نتيجه علوم انساني انتزاعي مي‌شود و غرق در انتزاعيات باقي مي‌ماند و ملموس نمي‌شود.

دومين مسئله‌ عيني، غيربومي بودن و يا وارداتي ماندن علوم انساني است كه اين مسئله باعث توليد آفت ديگري هم مي‌شود و آن اين است كه چون وارداتي است بين اصحاب و عالمان علوم انساني از يك سو و توده‌هاي مردم شكاف ايجاد مي‌كند. چون يافته‌هاي آنها با مبناي وارداتي و سكولار و در تضاد با باورها و يافته‌هاي عيني مردم مي‌شود؛ درنتيجه عالمان علوم انساني معمولاً انسان‌هايي شناخته مي‌شوند كه بايد حرف‌هاي غيرديني بزنيد و كلمات عجيب و غريب بيان كنند و اين براي رشد علوم انساني مانع مي‌شود.

سومين مانع عيني، غلبه نگرش فلسفي، تاريخي و احساسي بر علوم انساني ايران است. نگرش فلسفي و تاريخي نوعي، كل‌گرايي و احساسي و شايد بحث شعر و ماندن در لذت‌هاي احساسي مجالي نمي‌دهد كه علوم انساني بتواند به‌طور جزيي‌تر پاسخگو باشد.

آخرين نكته اين است كه در علوم انساني فقدان تحقيق در معناي واقعي علوم است. آنچه كه ما الآن در علوم انساني مي‌بينيم تحقيق صورت نمي‌گيرد، آنچه كه حتي به‌عنوان نظر گاهي مواقع بيان مي‌شود يافته‌هاي فردي مبتني بر تجربه‌هاي انباشته شده است كه مبناي ادعاهاي علمي قرار مي‌گيرد، يعني من در اين جامعه زندگي مي‌كنم، مجموعة انباشته‌هاي خودم را تبديل به يك ادعا و نظريه مي‌كنم و بيان مي‌كنم. اينكه يك تحقيقي بيست سال صورت بگيرد با يك تيم پنجاه نفري كمتر حوصله و مجال اين كار اتفاق مي‌افتد، نظريه‌پردازي‌هاي ما غالباً مبتني بر تحقيق است و من بيشتر در تعدادي از كتاب‌هايي كه مثلاً در مورد انقلاب اسلامي، در مباحث جامعه‌شناسي، بوده است مي‌توانم مصاديق بارزي را در اين زمينه اشاره كنم.

تنظیم : رسول یحیی زاده کارشناس پیش دانشگاهی 7/3/86

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 8:58  توسط سیف ا...جلالی كارشناس مسئول پيش دانشگاهي  | 

 

 

موانع نگرشي در توليد علم

هم انديشي دانشوران_6

دكتر رضا داوري اردكاني

رييس فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي

در محضر دانشمندان براي اينكه عيب‌ها پوشيده بماند سعي مي‌كنم از آموخته‌هاي فلسفي اندك خودم چيزي عرضه كنم؛ گرچه من فيلسوف نيستم؛ كارناپ حرف خيلي عجيبي دارد، مي‌گويد: «فيلسوف نوازنده‌‌اي است كه سازش صدا ندارد.» نمي‌دانم چقدر اين حرف درست است ولي من هميشه مي‌خواستم رمان‌نويس يا مورخ شوم اما چون به هيچ‌‌يك نتوانستم دست يابم به فلسفه پناه بردم.

ما خيلي كم به علوم انساني و كمتر از آن به تاريخ توجه داريم؛ ما نياز داريم كه تاريخ كشورمان و تاريخ جهان، به‌خصوص تاريخ دويست سال اخير نوشته شود. مستشرقان مطالبي را نوشته‌اند و ما هم به تبع آنها مطالبي نوشته‌ايم. به نظر من، تاريخ دويست سال اخير ما، تاريخ نانوشته‌اي است و آنچه را هم كه از تاريخ مي‌دانيم از قبيل مشهورات است.

من از جواني در مدرسه يادم هست كه علم را در كتاب درسي فلسفه ما طبقه‌بندي مي‌كردند و مي‌گفتند كه رياضيات صدر علوم است و ذيل علوم، علوم اجتماعي است و اين طبق طبقه‌بندي اگوست كنت فرانسوي مؤسس علم جامعه‌شناسي بود كه در اين طبقه‌بندي دو ترتيب وجود داشت، يكي ترتيب منطقي و ديگري ترتيب تاريخي؛ علم از رياضيات، فيزيك، شيمي و بيولوژي و جامعه‌شناسي شروع مي‌شود. يعني پنج علم اصلي در نظر او اينها بود. ترتيب منطقي اين بود كه مي‌گفت هرچه بالاتر برويم كليّت علم و هرچه پايين‌تر بياييم پيچيدگي علم بيشتر مي‌شود. اگر به موضوع علم نگاه كنيد، موضوع رياضيات نسبت به موضوع فيزيك وسيع‌تر است و همينطور فيزيك نسبت به شيمي، تا برسد به بيولوژي و جامعه‌شناسي. اين ترتيب در نظر او ترتيب تاريخي هم داشت به جهت اينكه رياضيات از جهت تاريخي علم قديم است، با گاليله فيزيك به‌وجود ‌آمد و در قرن هجدهم شيمي پديد آمد و در قرن نوزده بيولوژي با بيشاب تأسيس ‌شد و او خودش را هم مؤسس جامعه‌شناسي مي‌دانست. اما من سئوال ديگري از اگوست كنت دارم كه انتقال اين علم‌ها و ريشه‌كردن آنها در يك تاريخ كدام ممكن‌تر و ميسرتر است؟ دويست سال است كه ما با علم اروپا كم كم آشنا شديم و بيش از صدوپنجاه سال است كه دارالفنون تأسيس شده است. دارالفنون اولين مدرسه عالي كاربردي بود و ما تقريباً با ژاپن، هم زمان تأسيس مدرسه عالي را شروع كرديم. فكر مي‌كنيد كه سرنوشت دارالفنون چه بود و چه كرد؟ ما به دليل ارادت و احترام به حقي كه براي اميركبير قائل هستيم به‌درستي اين را فضائل اميركبير ثبت مي‌كنيم و حق هم همين است، اما هيچ‌وقت فكر نمي‌كنيم كه او اين مدرسه را دائر و اداره نكرد و مدرسه سير خود را طي كرد، حتي او برنامه‌ريز مدرسه هم نبود، او فقط مؤسس اولين مدرسه عالي در ايران بوده و اين شرف بزرگي است. به برنامه كه نگاه مي‌كنيد صرفاً كاربردي است، كاربردي‌ترين رشته‌هاي علوم در دارالفنون است. من گاهي خوشحال مي‌شوم كه درس فلسفه و جامعه‌شناسي و روان‌شناسي در دارالفنون نبوده، حالا به روان‌شناسي و جامعه‌شناسي كسي اعتراضي ندارد، اما اگر درس فلسفه بود مي‌گفتند فلسفه آمد و باعث شكست دارالفنون شد. كه الحمدالله فلسفه در برنامه نبود.

نجم‌الدوله كتابي را از متن فرانسوي ترجمه كرده كه در سال 1858 به رشته تحرير درآمده است. اين كتاب هيچ‌گاه خوانده نشده، يك نسخه در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران است، كه من در كتاب روانشناسي مرحوم دكتر سياسي بعضي اصطلاحات آن كتاب را ديدم حدس زدم كه ممكن است كساني در دارالفنون از نجم الملك يا نجم‌الدوله، اين استفاده را كرده باشند و در مذاكرات خصوصي مطالبي را فرا گرفته باشند.

فكر مي‌كنيد چرا دارالفنون مدرسه عالي بود و به دبيرستان تبديل شد؟ چه شد كه دارالفنون بايد بسط پيدا مي‌كرد ولي به‌تدريج ضعيف شد تا هيچ شد؟ نظير آن باز هم هست، ما دارالمعلمين عالي درست كرديم كه معلمين خوب تربيت مي‌كرد، بعضي از ما آن معلم‌ها را مي‌شناسيم كه بعضي‌ از آنها استاد دانشگاه شدند. من در اصفهان درس مي‌خواندم دبيراني كه من در خدمتشان بودم، بسياري از آنها استاد دانشگاه اصفهان شدند.

چرا اين سير به اين صورت بوده و حال اينكه ما توقع داشتيم كه سير معكوس باشد! علم دو نوع است علم آموزشي و علم پژوهشي. مطالب سيدجمال اسدآبادي كمتر گفته و نوشته شده، ايشان با شاگردانش در اين زمينه خيلي بحث داشتند و محققان هم شايد فكر كردند كه اقتباسي است. سيد مي‌گفت كه درخت علم، ريشه دارد، با ريشه‌اش مي‌گيرد و مي‌ماند، بي‌ريشه نمي‌ماند. علم آموزشي، علم بي‌ريشه است. گل است و طراوت و زيبايي دارد چند صباحي مي‌ماند، بعد خاموش مي‌شود. دارالفنون گلي بود كه از شاخه چيده بودند و در گلدان گذاشته بودند و بيش از اين نمي‌‌توانست دوام داشته باشد. علم پژوهشي علم با ريشه است و علمي است كه ريشه مي‌كند. مگر مي‌توانيم بين علوم تبعيض قائل شويم و مگر مي‌توانيم علم را از جايي اخذ نكنيم؟ نبي مكرم(ص) دستور داده كه علم را از هرجا كه هست بگيريد. ما علم را گرفتيم اما براي اينكه اين علم كه نقش معيني در جهان دارد جايگير شود بايد شرايط آن هم فراهم شد. امروز برايمان مسلم است كه وقتي علوم را درجه‌بندي مي‌كنيم (صرفه‌نظر از طبقه‌بندي اگوست كنت كه طبقه‌بندي نظري است)، بعضي علوم در نظر ما مرتبة بالاتر دارند، بعضي مرتبة پايين‌تر دارند؛ بعضي بي‌مقدارند و بعضي صاحب منزلت.

علم تكنولوژي علم بهبود زندگي است، بيكن و دكارت در آغاز عصر تجدد گفتند كه علم بايد زندگي بشر را بهبود بخشد. علم قديم زندگي را بهبود نمي‌‌بخشيد؟ چرا! فارابي مي‌گفت كه مدينه يعني سياست درست كه وقتي قوام پيدا مي‌كند كه چهار فضيلت وجود داشته باشد: فضائل نظري، فضائل عقلي، فضائل اخلاقي و فضائل عملي. علم و عقلِ درست، فضائلي كه يونانيان، چهارگانه مي‌گفتند و فارابي هم چهارگانه مي‌گفت و فضائل عملي مهارت‌ها و كسب و كار و آموزش و زندگي و معاملات و مناسبات. آن وقت مي‌گفت همه اينها به هم وابسته است. اولي به سه‌تاي ديگر وابسته است. دومي وقتي نباشد چهارمي نيست. بنابراين از نظر او نيز علم و زندگي از هم جدا نبوده بلكه علم به زندگي مدد مي‌رسانده است. علم امروز، علم تكنولوژي و تصرف در موجودات است؛ بايد با نيازها و تقاضاهاي جامعه مناسبت داشته باشد. اگر تقاضا در جامعه نباشد، اين علم ظهور پيدا نمي‌كند و اگر بروز داشته باشد تصنعي و تفنني است. براي اينكه اين نياز معلوم شود يك شرايط خاصي بايد موجود باشند كه بعضي از آنها را ذكر كردم و بعضي هم كه شرايط مادي است. اما اگر هر جامعه‌‌اي بنا به نياز و تقاضاي خود بايد علم را اخذ كند، اين نياز را چه كسي مي‌تواند معلوم كند؟ اين نياز را علماي متخصص نمي‌توانند تعيين كنند. آنها دانشمند هستند و وجودشان گرانبها است، اما آنها نمي‌توانند تعيين كنند كه نياز كشور چيست. نياز كشور به آنها هم است، اگر كسي مهندس مكانيك است مسلماً كشور به وجود او نياز دارد، اما مهندس مكانيك نمي‌تواند بگويد نياز كشور چيست. مگر آنكه خارج از رشته خودش مطالعه كرده باشد و دانش اين نيازشناسي و نيازسنجي را اخذ كرده باشد.

فقط علوم انساني است كه آن هم با طرح درست مسئله نه با تقليد اينكه در اروپا چه مسائلي مورد پژوهش قرار مي‌گيرد و ما بايد در آن مسائل پژوهش كنيم، مي‌تواند نياز جامعه را معين كند. ما جامعه خودمان را جامعه قبل از مدرن مي‌دانيم. تا سي سال پيش فكر غالب در اين كشور فكر روتين ماركسيست بود كه به جامعه با نظر ماركسيست به تاريخ نگاه مي‌كرد. اگر دانشمندان علوم انساني و اجتماعي و اهل نظر و بصيرت، بسنجند كه جامعة ما در چه درجه‌اي از وحدت است، و اگر وحدت نداشته باشد علم هم نمي‌تواند كسب كند، البته علم ماية وحدت در جامعه مي‌شود، چه هماهنگي بين اجزا وجود دارد؟ كجاها مي‌لنگد و چه عالماني و چه علم‌هايي مقدمند و چرا مقدمند؟ اگر اين پرسش‌ها نباشد و شوراي عالي علوم و فن‌آوري هم به اين تحقيق نپردازد كه ما به چه پژوهشي نياز داريم و به حكم شهرت ليستي باشد كه پژوهش‌هاي مهم در چه زمينه‌هايي هستند، چون در دنيا يك پژوهش‌هاي مهمي هستند، اما اينكه در هر كشور و در هر جاي عالم كدام پژوهش‌ها مهم‌تر و اولي هستند اين مطلبي است كه در آن جامعه بايد پژوهش و تحقيق شود و اگر اين امر صورت بگيرد به‌نظر من روح اگوست كنت كه همه اميدش را به جامعه‌شناسي بسته بود و فكر مي‌كرد كه جامعه‌شناسي همه مسائل جهان و علم را حل مي‌كند و همه علوم را هم اقتضا مي‌كند، شاد مي‌شود.

تهیه و تنظیم : رسول یحیی زاده کارشناس آموزش و پرورش پیش دانشگاهی 6/3/86


 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 8:56  توسط سیف ا...جلالی كارشناس مسئول پيش دانشگاهي  | 

علوم انسانی مغفول و مهجور مانده است / رسانه ها به روشنگری نقش علوم انسانی بپردازند

رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در نشست خبری برگزاری اولین همایش "علوم انسانی؛ وضعیت امروز چشم انداز فردا" با بیان این که علوم انسانی مورد بی توجهی و غفلت همگان قرار گرفته است گفت: از یکسو رسانه ها باید به روشنگری نقش علوم انسانی اقدام کنند و از سوی دیگر اساتید به احیای هویت فرهنگی ما بپردازند .

به گزارش خبرنگار مهر، دکتر مهدی گلشنی رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در نشست خبری اولین همایش علوم انسانی، با بیان این که بیش از 10 سال پیش شورایی تأسیس شد که به واسطه  آن به بررسی متون و کتب علوم اسلامی و همچنین کلیه کتابهای درسی و غیر درسی دانشگاهی پرداخته شد، گفت : همچنین 12 گروه تخصصی برای هر یک از شاخه های مهم علوم انسانی چون جامعه شناسی، ادبیات و علوم سیاسی تشکیل دادیم که طی این سالها به نقد کتابهای علوم انسان پرداختند.

وی تصریح کرد : از این رو به برگزاری همایشی درباره علوم انسانی با هدف معرفی علوم انسانی پرداختیم تا به سئوالاتی همچون چرا علوم انسانی مورد توجه نیست؟ چرا برای دانشجویان و دانش آموزان مغفول شده؟ تا چه اندازه این علوم در کشور فعال است؟ تا چه اندازه زمینه های بومی مورد توجه است؟ پاسخ دهد. از این رو رؤسای علوم انسانی کشور به همراه 12 گروه تخصصی نشستهایی برگزار کردند تا این کنگره پر بارتر شود.

رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در ادامه به محورها و موضوعات همایش اشاره کرد و اظهار داشت : از موضوعات این همایش به طور کلی می توان به وضعیت علوم انسانی در ایران معاصر، مناسبات علوم انسانی و علوم تجربی، نقش علوم انسانی در ارتقاء علمی، فرهنگی و اجتماعی کشور، نقش علوم انسانی در توسعه همه جانبه کشور، علوم انسانی بومی - دینی، آسیب شناسی علوم انسانی و رشته های آن در کشور، راهکارهای ارتقاء علوم انسانی و رشته های آن در کشور و نقش نهادهای کشور در ارتقاء علوم انسانی اشاره کرد.

دکتر مظفر نامدار دبیرعلمی و اجرایی این کنگره نیز با بیان این که اوایل خرداد فراخوان کنگره در مطبوعات کشور چاپ و مورد استقبال قرار گرفت، اظهار داشت : تا مهلت ارسال مقالات که تا 15 دی ماه بود  97 چکیده مقاله و حدود 30 مقاله  به دبیرخانه رسیده است.

دکتر نامدار یادآور شد : گروههای تخصصی همایشها و یا نشستهایی را برگزار کرده اند که در این کنگره گزارشی از این پیش همایشها ارائه می شود .

وی با بیان این که رسانه ها نقش بسیاری در ارتقاء علوم انسانی دارند، تصریح کرد : رسانه ها در این حوزه بیشترین تحصیلکرده ها را دارند و 80 درصد کار به عهده آنهاست، اگر آنها نخواهند که این مسائل را به جامعه منتقل کنند، پس معضلات برطرف نمی شود.

دکتر نامدار با تأکید بر این که در حاشیه برگزاری کنگره نشستهای تخصصی، کارگاههای آموزشی هم برگزار می شود، افزود : این نشستها 8 محور کنگره را در بر می گیرد و کارگاههای آموزش در حوزه پژوهش برگزار می شود که جلسات موازی خواهد بود.


وی با بیان این که استادان به رشته علوم انسانی اهمیت نمی دهند، دانشجویان با بی علاقگی وارد دانشگاه می شوند، بودجه برای این رشته در نظر گرفته نمی شود، خانواده ها دوست دارند تا فرزندانشان در رشته های فنی و مهندسی تحصیل کنند، افزود : این مسائل در ایران بسیار زیاد است، اما در کشورهای آمریکا یا حتی اروپای شرقی چنین وضعیتی وجود ندارد ، زیرا ما تحت تأثیر علوم محض قرار گرفتیم، بی آن که از پیش زمینه های فرهنگی مطلع شویم و بدانیم که نقش علوم انسانی در فرهنگ، فلسفه، مدیریت و اقتصاد تا چه میزان تأثیرگذار است.

رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی  تصریح کرد : بی همتی از سوی اصحاب علوم انسانی، بی همتی از سوی کارگزاران و عدم تبیین شأن علوم انسانی باعث شده که اهمیت این علوم کمرنگ شود. بنابراین بر عهده مسئولان و استادان است تا شأن این علوم را روشن کنند.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه یاد آور شد : در کشورهای غربی همه رشته ها در تعامل با رشته های دیگر هستند، اما در ایران این گونه نیست ، این بر عهده اساتید است تا مسائل را روشن و در احیای هویت ما تلاش کنند تا برخی از مشکلات با رونق علوم انسانی برطرف شود.

 

تهیه و تنظیم : رسول یحیی زاده کارشناس آموزش و پرورش پیش دانشگاهی 7/3/86

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 8:52  توسط سیف ا...جلالی كارشناس مسئول پيش دانشگاهي  | 

نهضتی فراگیر برای احیای علوم انسانی هماهنگ با اندیشه اسلام ناب به راه اندازیم

محمود احمدی نژاد در پیامی به کنگره ملی علوم انسانی تصریح کرد: اکنون که میهن عزیزمان در مقام آن است که سکان دار جهان اسلام در عرصه علوم باشد،لازم است، نهضتی فراگیر درجهت احیای علوم انسانی هماهنگ با اندیشه اسلام ناب به راه اندازد و از همکاری متفکران سایر کشورهای مسلمان نیز بهره مند گردد.

به گزارش خبرگزاری مهر ، رئیس جمهور در این پیام تاکید کرد : انقلاب اسلامی نفحه الهی بود که بار دیگر معلوم کرد حقیقت انسان چیزی جز ربط به ذات اقدس الهی نیست و فرایندهای سیاسی قدمی است که آدمی را لایق چنین ارتباط الهی می کند.

وی افزود : پیدایش اجتماع انسانی که بتواند بصیرت ادراک ارتباط با عالم قدسی را با وجود خویش عجین سازد، از افتخارات انقلاب اسلامی ایران دانست و خاطر نشان کرد: بسط ید الهی و مدیریت اراده خداوندی بر تحولات و وقایع روزمره و نیز اجتماع اخوت انسانی که تحت تاثیر حاکمیت شریعت الهی محقق می شود، در انقلاب شکوهمند اسلامی ظهور و بروز یافت و علوم انسانی واقع بینانه را بستر سازی کرد.

رئیس جمهور، با بیان اینکه برای پیشرو بودن کشور در عرصه علوم باید در ابتدا جبهه قوی علمی در علوم انسانی داخل کشور به راه افتد تصریح کرد: هدف این جبهه علمی باید نوآوری درعلوم انسانی روز و همسازی آن با فرهنگ اسلامی باشد تا بتواند مسائل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور را با توجه به شرایط بومی حل کند.

 احمدی نژاد قدم بعدی را تعمیم این جبهه علمی داخلی به جبهه ای فراگیر از دانشمندان اسلامی سایر نقاط جهان دانست که باید برای ساختن علوم انسانی نوینی که همه ابعاد وجودی انسان را در نظر می گیرد، تلاش کنند.

رئیس جمهور با اشاره به اینکه برگزاری کنگره ملی علوم انسانی می تواند در توجه بیشتر به علوم انسانی و تلاش برای صلاح آشفتگی های آن موثر واقع شود، ابراز امیدواری کرد: این کنگره توجه روز افزونی را به نهضت تولید علم و جنبش نرم افزاری در عرصه علوم انسانی باعث شود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 8:47  توسط سیف ا...جلالی كارشناس مسئول پيش دانشگاهي  |